MSMPress



فرستادن مقاله: لطفاً مقاله های خود را، به منظور نشر در این تارنما، به نشانی پست الکترونیکی ما بفرستید: msmpress@gmail.com

متن سخنرانی استاد رهنورد زریاب در همایش اعتراضی پیرامون مذاکره با طالبان

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

"چو تیره شود مرد را روزگار/ همه آن کنند کش نیایید به کار"
دوستان گرامی و حاضران فرهیخته،  در این نشست که در واقع واکنش اعتراض آمیزی است در برابر تلاش های آمیخته با خواری و خفت رییس جمهور کشور و نیز  رایزنان قبیله گرای او برای گفت و گو با طالبان، می خواهم به چند نکته‌ی همبسته با یکدگر اشاره های بسیار کوتاه و فشرده ای داشته باشم .

به باور من این نشست بسیار معصومانه و بسیار به جا و سخت انسانی است زیرا اعتراضی است در برابر برگشت سیاهی و تاریکی ، از این رو جا دار د که درآغاز  به برگزار کنندگان این نشست سپاس و آفرین هایم را نثار کنم.

و اما آن چند نکته:
نکته‌ی نخست این که ایالات متحده ی امریکا، بریتانیا، عربستان سعودی و پاکستان درکار پیدایی و بسیج گروه سیاه دل و سیه کردار طالبان در دهه‌ی هفتاد هجری خورشیدی به گونه‌ی بسیار روشن، دست داشتند، ماهیت، سرشت و نگرش های طالبان این مومیایی های گریخته از اهرام تاریخ، به همگان روشن هستند، این گروه سرشت و نگرش های غیرانسانی ، تمدن ستیزانه و جانور خویانه داشته و دارند.

نکته‌ی دوم این که ایجاد این گروه ناقص الخلقه و سپس کارنامه های تمدن ستیزانه و دانش گریزانه‌ی این لشکر شریر و دیو کردار از چهره پر تزویر و پر دروغ دولتمردان و سیاست پردازان اضلاع متحده ی امریکا و بریتانیا نقاب بر می دارند و نشان می دهند که سر و صدای های این دولتمردان و سیاست پردازان در باره‌ی مقوله های چون آزادی بیان، آزادی اندیشه، حقوق زنان، کرامت های انسانی و مانند این ها تا چه اندازه با نیرنگ و تزویر و دروغ آلوده و آمیخته هستند.

نکته سوم این که گروه طالبان نه با شعار گرفتن قدرت و برپا کردن نمایش خون و آتش بل با شعار آوردن صلح و آرامش پیکار شوم شان را آغاز کردند و بسیاری از هم میهنان ما،  فریب این شعار میان تهی و مزورانه را خوردند و برای آنان راه باز نمودند. همین اکنون نیز شعار این گروه، بیرون کشیدن نیروهای خارجی، آزاد ساختن کشور و بنیاد نهادن یک نظام اسلامی در این سرزمین است و اما این بار همه‌ی ما نیک می دانیم که در پشت این شعار فریبنده و ریاکارانه، چه فاجعه های هولناکی نهان هستند؛ زیرا آن رویداد های ترس آفرینی را که در بخش های زیر فرمان این گروه همین اکنون جریان دارند نیک می دانیم و خوب می شناسیم.

نکته ی چهارم این که با چیره شدن گروه طالبان بر بخش های بزرگی از کشور ما در دهه‌ی هفتاد بانوان و دوشیزه گان در چهار دیواری های خانه ها به بند کشیده شدند، نه تنها تمامی حقوق و آزادی های مردم زیر پا گشتند، نه تنها بر زبان ها مُهر گذاشته شد، نه تنها کسی آواز ساز و سرود را نشنید، بل روش های قوم کشی و سیاست زمین سوخته به گونه‌ی نمایان در پیش گرفته شدند، چنانکه اگر آن اوضاع دنباله پیدا می کرد، رهنمود های فاشیستی نویسنده‌ی تاریک اندیش کتاب "دویمه سقاوی" یک به یک به اجرا در می آمد.

نکته‌ی پنجم این که درگیر و دار چنان رویداد های هراس انگیز و ضد انسانی دولتمردان و سیاست گران غربی این گماشته های سرمایه های بزرگ، مقوله های چون آزادی، دموکراسی و حقوق بشر  را یکسره از یاد بردند و چشم ها و گوش های شان را بستند تا نه این رویداد های ترسناک و ضد بشری را در سرزمین ما ببنند و نه چیزی از آن ها بشنوند.

من خوب به یاد دارم که در آن هنگام درس خواندگان ما در امریکا و اروپا و کانادا ده ها نامه به کاخ سفید فرستادند و فریاد مردمان ستم دیده‌ی مارا به گوش کرسی نشنینان آن کاخ به اصطلاح نماد آزادی و دموکراسی رسانیدند و اما سرور و سردار آن کاخ آقای بل کلینتون( البته در آن زمان) خم به ابرو نیاورد و هیچ پروای نکرد که در این سرزمین و بر مردمان این سرزمین چه می گذرد.

و دیگر دولتمردان و سیاست پردازان امریکا هر روز و به بهانه های گوناگون سر و صدا به راه می انداختند و از زیر پا شدن آزادی های مردمان و حقوق بشر در چین، کوریای شمالی، کیوبا، ایران و لیبا سخن می گفتند و اشک تمساح می ریختند، انگار سرزمین ما و مردمان ما دیگر در این کره ی خاکی وجود نداشتند همان گونه که انگار امروز  فلسطینی در جهان وجود ندارد.

 و سرانجام هم، آن روزی را به یاد  دارم که فرمانده احمد شاه مسعود به فرانسه آمد و از خطر های گسترش نفوذ طالبان به سران و سرداران باختر زمین هشدار داد در آن روز نیز سخن های او را کسی نشنید.
 دوستان!

از آنچه در این هشت سال در این کشور گذشته است همه آگاه هستیم، و تازه هم اکنون می بینیم که رییس جمهور ما در فضای قبیله گرایانه‌ی که در کاخ ریاست جمهوری سنگینی می کند با نتبه و زاری به زانو در می آید و از سران طالبان می خواهد که بیایند و در حکومت شریک شوند، و از بهره ها و امتیازاتی که در انتظار شان هست برخوردار گردند، این کار چه معنای می تواند داشت، جز خواست و تمایل شدید قبیله گرایان به برگشت به همان دوره ی سیاه و تاریک دوره‌ی طالبان.

خوب فرض کنیم می گویم فرض کنیم که سران طالبان نتبه ها و زاری های رییس جمهور را شنیدند، بخشوده شدند در دولت سهیم گشتند، پس در این صورت آن  افسانه ی پوچ عدالت انتقالی چه خواهد شد. در این صورت تاریخ نابود می شود و تاریخ دیگری جعل می گردد که بر پایه‌ی آن هیچ ظالمی و هیچ مظلومی، هیچ ستمگری و هیچ ستمدیده‌ی در این سرزمین ما وجود نداشته است.

از سوی دیگر چه کسی نمی داند که سران طالبان گماشتگان و پرورده گان دستگاه های استخباراتی چند کشور بیگانه هستند، در این صورت آقای کرزی دیده و دانسته جاسوسان را در حریم دولت راه می دهند، هرچند پیش از این هم شاید سهواً و تصادفاً گفته است که همین اکنون نیز در دولت جاسوسانی وجود دارند.
دوستان فرزانه!

 به باور من هیچ نهادی و هیچ مقامی صلاحیت و توان بخشودن گروه طالبان را ندارد اگر کسانی این صلاحیت و این توان را داشته باشند، آنانی هستند، که در آن روز های سیاه و ترسناک، تاک های تاکستان های شان از بیخ برکنده شدند،  در خت های گشن برگ شان آتش زده شدند، کاریز های کهن سال شان کور شدند، قلعه های دو صد ساله‌ی شان ویران گشتند، کودکان و زنان شان قتل عام شدند و یا به کوچ های اجباری وا داشته شدند.

 آری اینان هستند که می توانند طالبان را ببخشایند یا نبخشایند، از این رو نخست باید با اینان گفت وگو شود تا روشن گردد که این مردمان در باره‌ی طالبان چه می گویند و چه می اندیشند زیرا از باستان زمانه ها گفته اند:

"غره مشو که گر بتی آزر شکسته ای
مومن نه یی، اگر دل کافر شکسته ای
تاوان اگر تو لعل دهی در حساب نیست
تو دل شکسته ای نه که گوهر شکسته ای"
 
آری تنها تاوان پیکره های بودا را چه کسی می تواند پرداخت؛ آقای اوباما یا رییس جمهور کرزی؟
 از توجه و حوصله ی تان فراوان سپاسگزارم.
 

 

افغاانستان و جهان


مطالب پر خواننده

سایر نوشته ها