MSMPress

یادداشت ها



تماس: مطالب تان را میتوانید به آدرس زیر ارسال دارید: msmpress@gmail.com

خط دیورند یا عامل اساسی بربادی افغانستان

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف
خط دیورند یکی از میراث های شوم ونامیموني است كه دولت استعماری بریتانیا بعد از خروج از این منطقه  از خود بجا گذاشته است، که پس لرزه های این خط موهومی به دولت وملت افغانستان زیان های زیادی رسانیده  ومی رساند؛ ولی تاهنوز کسی متوجه این نکته نشده ویاهم آنرا جدی نگرفته اند که از مهمترین پیامد های شوم آن حوادث پی درپی سه دهه اخیر در افغانستان می باشد، زیرا در شرایطی که جهان بسوی ثبات،رفاه علم، ساینس وتکنالوژی، ترقی ، همزیستی ، زندگی مسالمت آمیز وجهانی شدن در حرکت است، منطق زور، ظلم، تجاوز گری ، اشغال، ومحکوم ساختن ملت ها، واقلیت ها، روز بروز جای خود را به عقل ومنطق، تمدن، انسان دوستی، علم دوستی ، فرهنگ دوستی  وزندگی صلح آمیزعوض  می نماید،  افغانستان از دهه هفتاد میلادی به اینسو سه بار مورد تجاوز آشکار  وصریح کشور های بیرونی  قرار میگرد، که پیامد شوم داعیه خط دیورند است. بزرگترین زیان های راکه  عامل اصلی آن خط دیورند بوده حسب ذیل می تواند برشمرد:

1.  تجاوز ارتش سرخ اتحاد شوروی وقت برحریم مقدس کشورمان: بعد از آنکه قوای انگلیس از این مناطق خارج می شود، افغانستان در مورد مناطق سرحدی ماورای دیورند ادعای ارضی می کند، واین امر زمانی جدی میگردد که پاکستان از هند جدا می شود، ودر زمان صدارت داود خان، ارتش افغانستان به اصطلاح یک مانور نظامی انجام داده در مناطق سرحدی این سوی مرز به حالت آماده باش در می آید، دولت افغانستان به بهانه اینکه اقوام ماورای دیورند پشتون ها هستند  وبا پشتون های این سوی مرز پیوند فامیلی وناگسستنی دارند، داعیه پشتونستان را به راه می اندازد وشعار" داپشتونستان زمونر" بلند می شود، ولی تمام این اقدامات افغانستان دریک سلسله احساسات وشعارها خلاصه می شود، وکدام تدابیری دقیق صورت نمیگیرد.

 اما پاکستان سخت متوجه این نکته میشود، وحفاظت وکنترول براین مناطق را در استراتیژی خویش قرار می دهد، زیرا احساس میکند که حالا در بین دو دشمن یکی هند ودیگری افغانستان قرار دارد، از همان روز متحد استراتیژیک خود یعنی ایالات متحده امریکا را برمیگزیند، بالای ارتش ونظام اقتصادی خود کار می کند، تا اندازه که به یک کشوری اتمی وصنعتی مبدل میشود، وبه اصطلاح امروز فرزند بالغ امریکا در منطقه است، این درحالیست که افغانستان نا چار به دامن اتحاد شوری سقوط میکند، ومنافع دو ابر قدرت شرق وغرب در همین نقطه در تقابل می افتد.

 اتحاد شوری کمونیستی که در صدد توسعه طلبی واشغالگری ورسیدن به آب های گرم بود، با روی آوردن افغانستان بسوی خویش شانس خوبی را بدست می آورد، از همان آغاز در صدد تربیه وپرورش جاسوس واجیر برای خود می شود، وجوانانیکه به آنکشور، برای تحصیل فرستاده میشدند درعوض اینکه علم بدرد بخور ومفید را بیاموزند، در محیط فاسد شوری دین واخلاق را از دست داده وفلسفه پوچ کمونیستی می آموختند، به این ترتیب کشور شوری تحت عنوان دوستی وکمک یک نسل را گمراه ساخت، ودر قالب احزاب خلق وپرچم  به افغانستان صادرکرد، ودر اولین اقدام نظام نا بکار شاهی افغانستان را توسط یکی از خاندانی ها، یعنی سردار محمد داود با کمک عناصر کمونیست سقوط داد، وسپس خود داود خان را توسط همین یارانش طی یک کودتای خونین بقتل رسانید، وعملا عناصر طرفدار شوری در کشور بقدرت رسیدند، وروش ضد دینی وانسانی، عناصر کمونیستی عملا شروع شد.

 قبل از این داود خان نیز این شیوه را بکار برده بود، که سران احزاب اسلامی از بیم شکنجه داود خان به پاکستان پناه برده بودند، اما در زمان خلقی ها  این امر بیشتر تشدید یافت وبه اوج خود رسید، با پناه بردن سران جهادی از یک سو شانس خوب برای پاکستان میسرشد، تا دولت افغانستان را توسط خود افغان ها از داخل ضرب زند که بعدا روی آن بحث خواهیم کرد، واز سوی دیگر با اوج گرفتن شورش ها وتنش ضد کمونیستی، برای شوری دلیل خوب پیدا شد تا تحت نام کمک به حکومت افغانستان با 150 هزار قوا برقلمرو افغانستان  تجاوز نماید، نتیجه حمله شوری به افغانستان به همه هویداست، که همه از برکت دعوای بی اساس بر مناطق ماورای خط دیورند بود.


2. تجاوز غیر مستقیم  و وحشیانه پاکستان بر افغانستان، با پناه بردن سران جهادی به پاکستان در زمان ذوالفقار علی بوتو – صدرد اعظم وقت پاکستان- که خود یک شخص لبرال غیرپای بند به مذهب واسلام، سپس جنرال ضیاء الحق که از پای بندی او هم  به اسلام کدام تصویری روشنی وجود ندارد،  زیرا موصوف درحالیکه با کفر دیگری روابط تنگاتنگ داشت، که مردنش با جنرال های امریکای این واقعیت را به اثبات می رساند، اما ظاهرا این هردو حامی جهاد بودند به یاری وپشتبیانی اسلام وجهاد و مجاهدین افغانستان می شتابند، و اینجاست که پاکستان گمشده خود را می یابد،  وموفق میشود تا رؤیا های را که تا دیروز برایش ناممکن جلوه میکرد بسیار به آسانی تحقق بخشد.

 اما  سیاست مداران و استراتیژیست پاکستان مخصوصا  سازمان استخبارات این کشور(ISI)  با دقت کار می کنند، با ورد هزاران عسکر شوری با مجهزترین اسلحه از زمین هوا بر حریم مملکت ما به اصطلاح بیل پاکستان خاک می بردارد،  تبلیغات گسترده آغاز می  گردد، داو طلبان جهاد از سراسر جهان اسلام به یاری مجاهدان افغان می شتابند، مهاجرت ها شروع می شود، اما پاکستان روی استراتیژی خود دقیقا کار می کند، شروع می کند به تفرقه بین احزاب جهادی وتربیه جاسوس برای خود، تا مبادا روزی نشود که این فرزندان دست پرور نا صالح،  به سیلی به روی  خودش زنند، که جنگ های طالبان پاکستانی نمونه خوبی برای اینگونه فرزندان دست پرورده ناصالح شده می تواند، اما استراتیژیست ها وسیاست گذاران پاکستانی در رابطه به افغانستان کاملا موفق بودند، زیرا از یک سو توانستند مسائل حزبی وتنظیم ولسانی را در میان مجاهدین وملت افغانستان دامن زده به اوج خود رسانند، که ما شاهد خونین ترین جنگ های تنظیمی وقومی در دو دهه گذشته  در کشور مان بودیم و از سوی دیگر از کمک های جامعه جهانی مخصوصا امریکا، واز دنیای عرب استفاده اعظمی نموده  کشورخود را ساختند تا  حدیکه به ساخت بمب اتم نائل آمدند.

 گذشته از آن پاکستان توانست در بین دو استراتیژی  تلفیق دهد، یکی استراتیژی حفاظت از خط دیورند، ومناطق سرحدی دوم استراتیژی ایالات متحده امریکا وغرب در اول جلوگیری از نفوذ اتحاد شوری وشکست آن در منطقه واستراتیژی فعلی امریکا وغرب برای کنترول وتسلط برمنطقه به بهانه مبارزه با تروریزم ومواد مخدر، که سالانه پاکستان ملیارد ها دالر غرب به بهانه مبارزه با تروریزم که خود می سازد ومی آفریند، وبرضد افغانستان بکار می برد، می ستاند، در ظرف چهارده سال جنگ مجاهدین با دولت کمونیستی اکثر زیربنا ها از بین رفت، همه چیز بخاک یکسان شد، تا بالآخره دولت کمونیستی در 1992 سقوط کرد، وحکومت مجاهدین روی کار آمد، اما تاهنوز، بعضی تأسیسات در مرکز و ولایات باقی بود، ومی شد که با تشکیل یک دولت ملی مورد استفاده قرار گیرد، اما پاکستان چون مهره های تربیه شده اش بقدرت نرسیده بودند، تفرقه را تشدید بخشید.

 این حربه هم نزدیک بود که خاتمه یابد، ظهور طالبان جان تازه به (ISI) داد، این بار گروه  تازه نفس وبی زبان در خدمتش قرار گرفت که چون بلای آسمانی وآتش جنگل تروخشک را سوخت، افغانستان به لانه های تروریزم وافراط گرای تبدیل شد، ارود ونظام همه شالید، به اصطلاح پاکستان به اهداف خود نائل امد عناصری راکه از آنها خطر احساس میکرد، عملا از راه برداشت، نظامیان پاکستان در لباس شخصی وداوطلب عملا قومانده جنگ را بدوش داشتند هرجاکه آبادی، تأسیسات وانسان عاقل برابر میشد واجب الهدم و واجب القتل بود، وپاکستان به کشور ما منحیث یک صوبه خود نگاه میکرد، و دیگر ادعای ارضی  ماورای دیورند منتفی شده بود، شخصیت های افغانی جهاد گران ومقاومت گران چون احمد شاه مسعود شهید شدند یا همه به ترک وطن مجبور وبه کشور های بیرونی آواره شدند، که علت اساسی این همه وحشی گری ها همین دانه سرطان یعنی خط دیورند بود.

3. حمله امریکا به افغانستان، بعد از حادثه 11 سبتامبر2001 در امریکا، صفحه دیگری از تجاوز پاکستان بازشد، این بار گرچه ظاهرا نقش پاکستان کمتر شد، اما دوست هم پیمان واستراتیژیک آن ایالات متحده امریکا در منطقه به بهانه مبارزه با تروریزم  ومواد مخدرحضور یافت، تا کنترول مناطق را که دارای منابع طبیعی سرشار است مانند افغانستان، کشور های آسیای میانه ودنیای عرب را بدست گیرد، حکومت طالبان سقوط کرد، وعناصر القاعده فرار کردند، در افغانستان یک دولت ملی تأسیس شد، واوضاع روز به روز بهتر شدن گرفت، و طبیعی بود که با تشکیل یک دولت وحدت ملی وآمدن صلح وثبات در منطقه دیگر نیازی به حضور نظامی امریکا ومتحدینش در منطقه نبود.

 دور یا نزدیک دولت افغانستان به قوای خارجی میگفت تشکر از همکاری تان، شما مرخص هستید، اینجاست که  ایالات متحده  بخاطر تداوم وبقای خویش در منطقه،بطورغیر مستقیم از طریق آی ایس آی طالبان را دوباره روی  صحنه می آورد، تقویت میکند  وحمایت می نماید، حملات انتحاری شدت میگیرد، وپاکستان هم با تشکیل مجدد دولت افغانستان نگران میشود وکار بالای استراتیژی سابقه خویش را آغاز می کند، اما این بار خطرناک تر، یعنی حملات انتحاری وآموزش وتمویل گروه های افراطی طالبان وعناصر خارجی مستقر در آنکشور، وفکر میشود که این روند تا متحقق شدن کامل اهداف غرب وپاکستان ادامه می یابد، یعنی اگر حتی اسامه بن لادن وملاعمر از بین هم بروند استعمار برای آنها بدیل دیگری خواهد آفرید، تا بهانه برای سلطه گرایی و سرکوب ساختن ملت ها ودولت های در حال رشد در منطقه باشد، اما قربانی افغانستان، بناء تازمانیکه افغانستان خط دیورند را برسمیت نشناسد، ودر حضور جامعه بین المللی اعتراف نکند که دیگر در مورد مناطق ماورای دیورند کدام ادعای ارضی ندارد، پاکستان استراتیژی خویش را در قبال افغانستان تغییر نخواهد داد. اما مردم افغانستان با وجودیکه از هر قدرت استعمار گر خارجی نفرت دارند، اما مجبورا که حضور قوای خارجی را بپذیرند، زیرا نسبت به جنگ های قومی وحکومات طالبان اینها گزینه خوبی هستند، حد اقل چند روزی نفس راحت کشیده می تواند، از اینکه هر روز شلاق وکتک بخورند وتوهین شوند وخون فرزندان شان جاری شود.

4. حملات خانمان سوز و ویران کن تروریستی، این پدیده در نوع خود خطرناک ترین وبد ترین پدیده بوده که جهان شاهد آنست، توسط انسان های عملی میشود که نه بخود رحم دارد ونه بکسی، چه مرد باشد وچه زن، چه طفل باشد وچه بزرگ، وبجز ویرانی وخرابی بهیچ چیز دیگری باور ندارد، این اشخاص دقیقا در ماورای دیورند سازماندهی، طراحی وبقصد ارعاب وحشت، ویرانگری وتباهی به کشور ما فرستاده می شوند که طراح وسازمانده وحامی وتمویل کننده آن همین سازمان استخباراتی پاکستان است، این پدیده شوم واین فرزندان ناصالح بحد رسیده که از کنترول سازمان مذکور هم برآمده، ولی جلوگیری از آن در افغانستان ممکن است، که مسئولین، ومقامات دولت افغانستان بخود آیند.

 سیاست گزاران وسیاستمداران واقع بینانه وبدور از تعصب بی اندیشند، انسانی فکر کنند، وبالآخره صرف نظر از داعیه خط دیورند ومناطق ماورای آن بگذارند، برادران پشتون ما در همان حکومت فدرال خود در پشاور زندگی خویش را به پیش دارند واگر برادران پشتون ما در ادعای خود صادق باشند که آنها با ایشان یک دولت تشکیل دهند، بیایند یک ایثار نمایند در صورتیکه ساحه زندگی برادران ماورای دیورند تنگ باشد، مشکل جای داشته باشند، یک قسمت دیگری راهم از مناطق مرزی به آنها واگذارشوند، تا آنها در آن زندگی نمایند، صد درصد مطمئن باشند که این امر نه تنها خیانت ملی نیست ، بلکه ایثاری است که الله تعالی در قرآن به آن اشاره نمود" ویؤثرون علی أنفسهم ولوکان بهم خصاصة) یعنی ایثار به برادران خویش واز حق خود میگذرند اگرچه مخصوص خود شان باشد. به این ترتیب حملات تروریستی سازمان دهی شده از ماورای دیورند خاتمه می یابد، وزمینه زندگی مسالمت آمیز مهیا می شود، وافغانستان هم از وابستگی به قوای خارجی یکباره نجات پیدامی کند.

بناء حالا هم وقت است، تا سیاست مداران، دولت مردان ورهبران افغان باهم بنشینند، عاقلانه بی اندیشند، واز همین ادعای بی مورد صرف نظر کنند، معضله خط دیورند یگانه عامل بدبختی ویرانی ، مداخله پاکستان، حضور قوای خارجی، عقب ماندگی ودر بدری افغانستان بوده وهست واین تشخیص دقیق است، ویک جرأت ملی کار دارد تا به این معضله پایان دهد، تازمانیکه مرض تشخیص نشود تداوی ودرمان عبث است واز شفا امیدی نخواهد بود تا عوامل وانگیزه های این امر شناخته نشود، خواب راحت برفرد فرد ملت ما  چه پشتون باشد، چه تاجک،  وچه هزاره و ازبک ، حرام است، واین حالت نا بسامان چون زخم ناسور سرطان باقی خواهد ماند، بجز اینکه الله تعالی رحم  کند.

هموطنان ما باید بدانند که عامل اصلی این همه ویرانگری ها وعقب مانی کشور ما در یک نکته نهفته است که  همانا عدم برسمیت شناختن خط دیورند از طرف دولت افغانستان است، سال ها از خروج قوای بریتانیا از هند برتانوی میگذرد، هندو پاکستان هردو کشور مستعمره امروز صاحب بمب اتم وتکنالوژی پیشرفته هستند، با اروپا وامریکا رقابت می کنند، ولی افغانستان مستقل وآزاد تاهنوز، از خدمات ابتدایی زندگی برخوردار نیست، بقول شاعر" دفتر تمام گشت وبه پایان رسید عمر/ ما هنوز در اول وصف تو مانده ایم". 

یکی از راه حل های بیرون رفت از مشکلات پی بردن به اشتباه واعتراف به آنست، مسلم است که انسان ها اشتباه می کنند ولو بهر سطح باشند وکمال صفت الله تعالی است، مرحوم سردارد محمد داود خان مرد شجاع وبا احساسی بود  ولی در این مورد از نزدشان اشتباه سرزده بود، والبته اینکه شخصی اشتباه می کند وباز به اشتباه خود پی می برد، از بزرگی وشخصیث او هیچ کم نمی کند، در سیرت امام مالک بن انس صاحب مذهب مالکی می خوانیم از ایشان کسی 40 سوال کرد صرف ایشان به 4 سوال پاسخ دادن وبه بقیه 36 سوال دیگر گفتند که نمی دانم، این اعتراف او از بزرگی او چیزی کم نکرد.

 قابل ذکر است که مرحوم داود خان  در اواخرعمر شان به این اشتباه پی بردند که سفراخیر شان به کشور های اسلامی ، مخصوصا به پاکستان واقامه روابط  دوستانه با آنکشور می تواند گواهی خوبی در تجدید نظر موصوف باشد، بناء ما  نباید دنبال اشتباه برویم و رنه تا ابد در تاریکی خواهیم ماند، اینجاست که به حقیقت می رسیم.  معضله خط دیورند یک اشتباه تلخ تاریخی از سیاستمداران وسیاست گذاران گذشته وفعلی افغانستان است، وتاهنوز این روند ادامه دارد واگر ازآن جلوگیری نشود، نتیجه بربادی همیشگی خواهد بود، بناء باید بپذیریم که سیاست مداران قبلی  در رابطه با خط دیورند اشتباه کرده اند وبا تأسف سیاست گذارهای فعلی ما  همان خطا را تکرار می نمایند ودر مسیر غلط روان هستند.


بهر حال  قضیه دیگری که به این امر پیوند دارد، قضیه اقوام ماورای دیورند است، ظاهرا برداشت ها از داعیه خط دیورند اینست که ملت های ما ورای دیورند پشتون ها هستند وبا پشتون های این سوی مرز پیوند ناگسستنی داشته وحتی روابط فامیلی دارند، درصورتیکه آنها آماده شوند  وبپذیرند که با پشتون های افغانستان یک دولت تشکیل دهند، نه تنها از لحاظ ارضی افغانستان توسعه می یابد، بلکه پیوند نژادی پشتون ها تقویت شده، واز هم جدا نمی شوند، ظاهرا این حرف های خوبی است وبا اهداف انسانی کدام منافاتی ندارد، با وجودیکه داود خان رئیس جمهور فقید افغانستان تلاش های زیادی کرد، سران قبایل را امتیازات زیادی داد وتطمیع ساخت، وهمین حالا خانه های مجللی در نقاط کلیدی شهر کابل وجود دارد که مالکین آن مردمان قبایل اند، اما رهبران قبایلی مذکور، مانند خان عبدالغفارخان در حرف خود یا صادق نبودند، ویا هم  در بین مردم خود از موقف برخوردار نبودند که قوم شان به حرف آنها گوش دهد  ویاهم امتیازی راکه ایشان از دولت پاکستان دریافت میکردند بمراتب از دولت افغانستان بیشتر بود.

 اگر چنین باشد مطلب آشنا بودن آنها را نشان می دهد، وباوجودیکه در آن زمان سطح زندگی ودرآمد مردمان سرحدی نسبت به شرایط آن زمان افغانسان پائین بود،  ولی آنها راضی نشدند که روزی اقدام کنند وحمایت خویش را از داعیه خط دیورند یا پشتونستان اعلام نمایند، ودر شرایط کنونی که سطح زندگی آنها بمراتب از لحاظ رفاه اجتماعی ، وموقف سیاسی در پاکستان نسبت به افغانستان بالا تراست ،  محال است که به تشکیل دولت قومی با پشتون های افغانستان بپردازند،  ونه تنها نمی پذیرند وحتی  از همزیستی با اینها نفرت دارند، البته مقوله" زه مهاجر" در گوش هر افغان که در پشاور زندگی نموده آشناست، که آنها در بین پشتون وغیر پشتون تفکیک نمیکردند. 

من بعنوان یک مسلمان با وجودیکه در افغانستان زندگی میکنم از شهروندان افغانستان هستم اما  از لحاظ طبیعی وآزاد اندیشی خویش را درصورتیکه  شرایط  اجازه دهد محصور به قلمرو افغانستان  نمی بینم،  زیرا اسلام به من حق می دهد که در هر نقطه زمین زندگی کنم و حصار های مرزی استعماری نزدم کدام  ارزش ومفهومی ندارد بقول  طارق ابن زیاد فاتح اندلس (هسپانبه وپرتگال فعلی)  زمانیکه از بحر عبور کرد ودر آنسوی تنگنایی طارق بن زیاد کشتی ها را سوخت، مردم عرض کردند که  از وطن دوریم  چگونه باز رسیم ویگانه وسیله برگشت کشتی بود آنراهم شما سوختاندید او مقوله مشهور خود را آنجا گفت

 "هرجا ملک ماست که ملک خدای ماست " که علامه اقبال لاهوری مرحوم آنرا چنین به نظم آورده است

 " طارق که برکنار اندلس سفینه سوخت+ گفتند کار تو به نگاه خرد خطاست+ دوریم واز وطن باز چون رسیم + ترک سبب زروی شریعت کجا رواست+ خندید ودست به شمشیر برود وگفت+ هرجا ملک ماست که ملک خدای ماست"

 یعنی ما می توانیم در هر نقطه جهان مخصوصا در قلمرو سرزمین های اسلامی در صورتیکه موانع وجود نداشته باشد زندگی نمایم، اما شرایط امروزی ومرز بندی های سیاسی- جغرافی  خیلی سخت شده واین حق مسلم را از هر مسلمان  وهر انسان سلب نموده است. بخاطر جلوگیری از فساد، خون ریزی وجنگ وکشتار و ویرانگری ، وبقول فقها "ارتکاب اخف ضررین"  ، قبول مرزی های بین المللی موجود به اصطلاح یگانه راه حل زندگی مسالمت آمیز است، بناء به همین مرز ها وسرحدات که از سوی جامعه جهانی قبول شده باید احترام بگذاریم وباعث بی نظمی در منطقه وضرر رساندن به دیگران و خود مان نشویم.

گذشته از این امر در ماورای داعیه خط دیورند یک مفکوره غلط ونادرست از لحاظ اسلامی وانسانی وجود داشته ، وآن اینکه در صورت تشکیل یک دولت برمبنای قومی ، پشتون ها همیشه در این منطقه حاکم خواهند بود، وحتی اگر سیستم انتخاباتی هم باشد، پشتون ها همیشه برنده خواهند بود، وسایر اقوام ساکن افغانستان برای همیشه محکوم بوده وهیچگاهی به حقوق اساسی وسیاسی خویش نائل نشده و پایمال ومحروم خواهند بودند، اگر این حرف  درست باشد ومحور اصلی داعیه پشتونستان  همین باشد.

 مفکوره  مذکور صد در صد باطل، ضد انسانی وضد اسلامی است، ومورد پذیرش هیچ انسان عاقلی  نبوده وهیچگاه عملی نخواهد شد، گفته میشود تشکیل احزاب قومی مانند افغان ملت وستم ملی روی همین اساس بوده، وهرگز مورد قبول ملت ما اعم از پشتون وتاجک وهزاره وغیره نبوده وعدۀ انگشت شماری بر محور های مذکور حرکت می نمایند، واحزاب شان در انظار مردم منفور است، زیرا خواست ایشان نا معقول ونا مشروع است که ناکامی دوتن از رهبران این حزب، آقای احدی نامزد وزیر اقتصاد در پارلمان وآقای پدرام در انتخابات ریاست جمهوری، ناشی از بی علاقگی مردم به اندیشه های آنهاست،  ورنه از لحاظ تخصص ودرایت هردو شایسته وزارت وریاست هستند.

البته جدای اقوام پشتون هردو طرف خط دیورند کدام امر غریب ونا آشنا  وتعجب آور نیست، اقوام زیادی اند که در کشور های مختلف تقسیم شده اند، فارسی زبان های ایران، افغانستان، تاجکستان، وبخارا، بلوچ های ایران، افغانستان،  وپاکستان، کردهای ایران، ترکیه وعراق، سیاه پوست های افریقا وامریکا وغیره، باوجودیکه  آنها در کشور های مختلف زیست می نمایند، اما  اقدام به تشکیل دولتی برمبنای تک قومی  نکرده اند، ویگانه چیزی که مهم است برای شان ثبات منطقوی وزندگی صلح آمیز، دیگر وقت آشوبگری گذشته، ما در عصر فضاء ، کمپیوتر وتکنالوژی معلوماتی زندگی می کنیم که جهان را بمانند قریه ای ساخته  ومی توانیم در هرگوشته دنیا به دوستان تماس خویش حاصل نماییم، احوال شان را بگیریم، به ایشان کمک کنیم واز ایشان کمک بخواهیم ولوکه درقاره دیگری زندگی نمایند. ازاینرو می توان گفت که تشکیل دولتی براساس قومیت مفکوره کاملا  باطل، خطا وناممکن است وجهان را بی ثبات می سازد.

آیا پاکستان مسلح با سلاح اتمی وصد ها هزار نظامی از پولیس  تا اردوی این کشور واقعا در مبارزه با تروزیم ناکام ونا توان است، مرزهای خود را کنترول نمی تواند، وبر قلمرو خود حاکمیت ندارد، یا این عمل یک کاری پلان شده وساختگی وسمبولیک است، وپاکستان بخون ملت افغانستان وکمیشر تجارت می کند؟ دانش وبینش وطرز تفکر طالبان پاکستانی وافغانی به همه هویدا است، گروهی اند که علم  ودانش وتکنالوژی معاصر وسیاست های امروزی را بگذار همان کتاب های دینی ومذهبی را که بعضی های شان بار ها خوانده اند،هم نمی فهمند، چه جای که علیه کشورها به مبارزه برآیند. و اضح است که حامی بسیار قوی در عقب دارند که همان سازمان استخبارات پاکستانی است که از لحاظ سلاح وتکتیک های جنگی وتریننگ ها این گروه را تمویل وتشویق وآماده ساخته وتا حد دماغ شوی میکند که پسربچه های نوجوان معصوم بی خبر از دین دنیا به احساسات آمده ویا هم به یک مشت پول که بدست می آورند، خود را قربانی عملیات انتحاری میکنند ومنبع تمویل دیگری این گروه همان مشایخ  ساده لوح عرب است که فریب همین سازمان شیطانی را خورده دریایی پول زکات وصدقات را به این کشور سرازیر میکنند که  آی اس آی از یکسو، هزینه خویش را تأمین  می نماید وذخیره میکند واز سوی دیگر، افغانستان را ویران وبی ثبات  میکند.

تاهنوز عده فریب خورده و جان بی خبر اند که مسأله خط دیورند را، یک مسأله ملی می داند وهرنوع تلاش برای پایان دادن به این مسأله را خیانت ملی قلمداد می کنند، واضح بگویم مثلا آقای پدرام رهبر حزب کنگره بارها تصریح نموده که مسأله خط دیورند یک قضیه پایان یافته است، اما مخالفین او موصوف را به خائن ملی متهم میکنند، مخالفین پشتون بخاطریکه تاجک است، ومخالفین هم زبانش از بی خبری، اگر از حرف های آقای پدرام بگذریم بیایم عملا ببینیم که واقعیت فعلی چه قرار است، نقشه افغانستان در جهان معروف است همین خط دیورند مرز افغانستان وپاکستان را تشکیل داده ، پولیس سرحدی در بنادر وجود دارد.

 مأمورین هردو کشور، پاسپورت های مسافرین را دخولی وخروجی میزنند، بازرسی های معمول را از افراد وکالاها انجام می دهند، وهرگاه یک تبعه افغانی یا پاکستان محکوم به اخراج شود از همین مرز رد مرز میشود، وجامعه جهانی  هم همین مرز را به رسمیت شناخته است، بناء یک برسمیت شناختن خط دیورند، نه تنها خیانت ملی نیست بلکه یک خدمت بزرگ به ملت افغانستان وتا ابد مردم آرام میشود، گویند" خرگوش کم خورده وآرام خواب کرده" در صورت برسمیت شناختن خط دیورند تشویش ونگرانی پاکستان بکلی رفع میشود، از مداخله وفرستادن جاسوس وتربیه جاسوس، وتولید وارسال وصدور تروریزم خود داری میکند، ولکن لازم است که طی یک کنفرانس جهانی از پاکستان تعهد گرفته شود که یک فرد تروریزم ساخت پاکستان دیگر به افغانستان صادر نشود، ودر غیر آن پاکستان باید بهای سنگین بپردازد. 

یکی از راهبرد های مضحک وخنده آور و نادرست دولت افغانستان، در دوره آقای کرزی که از طرف تعدادی افراد مبتلا به مرض خط دیورند راه اندازی وسازماندهی شده بود، جرگه های امن منطقوی است، زمانیکه پاکستان خواست سرحد بین هردو کشور را دیوار کند وسیم خاردارد بگیرد، دولت افغانستان به شدت اعتراض وادعاء کرد که این عمل پاکستان باعث جدای اقوام دوطرف سرحد میشود، این یک ادعای واقعی وملی نبود، خطر این امر در اینجا بود که با ایجاد چنین دیواری،  بزعم این گروه سرحد رسمیت می یافت ومناطق قبایلی مطلقا در کنترول پاکستان در می آمد، ودر نتیجه از تشکیل یک دولت کاملا پشتونی بالقوه جلوگیری می شد. اما دیوار کردن سرحد از سوی پاکستان در واقع کاری خوبی بود، ولی این امرچاره کار نبود، زیرا نظامیان پاکستان می توانند با وجود  دیوار سیم خاردار، تروریست ها را ازهر منطقه که  خواسته باشند عبور می دهند، وتا آنکه به هدف نرسند به این کار ادامه خواهند داد، بناء جرگه های امن مذکور نه تنها راه حلی نبود ونیست بلکه بالای این زخم نمک پاش داده وتازه می کند، ودشمن را بیشتر هوشیار می سازد.

 بهترین راه فقط وفقط اعلام برسمیت شناختن خط دیورند وقطع مداخله افغانستان در امور قبایل، واخذ تعهدات قاطع از دولت پاکستان بخصوص از آی اس آی در حضور جامعه جهانی است که دیگر تروریزم را تولید، تجهیز  وتمویل نکند وپناه داده  به کشور ما صادر نکند.

سوال دیگری که تاهنوز حل نشده آیا القاعده بواقع یک سازمان خطر ناک است یا عصا چوب و وسیله استعمار است که آنراخطرناک جلوه می دهد، استعمار واستکبار جهانی تحت نام آن آب را به اصطلاح"خت کرده وماهی میگیرد" کسیکی ادعای رهبری این گروه را میکند یعنی آقای اسامه بن لادن آیا واقعا  او یک شخص مبتکر است،  مطالعات در سوابق فامیلی وکارکردها ودانش وبینش  او نشان می دهد که او یک انسان عادی است، چه جای رسد که رهبری یک سازمان جهانی را بدوش داشته باشد، بدون شک پس پرده شخص دیگری است که با لباس دوستی نفس عمیق کشیده واینها را استخدام می کند، تا ملت های جهان سوم بخصوص نسل آگاه ودر حال رشد مسلمان را ضربه زند. کشورهای اسلامی را که به پای خود هستند یکی پی دیگری بی ثبات ساخته و بوسیله همین عصاکش های ناشناخته شده سرکوب ساخته، وزمینه اشغال واستعمار آنها را مساعد ساخته وسرمایه های طبیعی آنها را به یغما ببرند.

  همچنان ملا محمد عمر آخوند به اصطلاح رهبر طالبان را شما می شناسید که یک ملا عادی است حتی از تعلیمات دینی هم آگاهی درست ندارد وبی سواد است، گذشته از آن این آدم معیوب است ، گویند در دوران جهاد  در حزب حرکت مولوی نبی صاحب بود که از احزاب ضعیف جهادی بشمار می رفت، و درحالیکه قوماندانان بسیار کوچک نسبت به او نام  ونشان داشتند کدام شهامت وغیرت موصوف در کدام اخبار وحتی در سطح ولایت قندهار دیده وشنیده نشده، ولی این شخص یکباره ویکبار در یک شب رهبر می شود، وامیر المؤمین لقب میگیرد، وبشکل درامتیک مناطق در دست او یکی پی دیگر سقوط میکند! این حرف آیا قابل باور است از چنان شخصی که  با مواصفات فوق باشد چنین چیزی ساخته شود؟ البته عیان حاجت بیان نیست، سازمان ای اس آی او بود که از وی به اصطلاح عوام" به بو" ساخته واین عصا کش خویش را به یک قهرمان تبدیل ساخته بود، اسلحه وافر، موتر های نوع پیکب، پول هنگفت دراختیار این گروه از کجا میشد؟ مسأله کاملا هویداست.

یک مثال زنده دیگر از برخورد پاکستان در مسائل تجارت وترانزیت است، قرار معلومات ها افغانستان در سال 1965 میلادی با پاکستان یک قرار داد ترانزیتی را امضاء کرده وتاکنون روابط ترانزیتی برمبنای قرار داد مذکور می باشد،  اما قرار داد مذکور هیچگاه بشکل درست تطبیق نشده، هزاران مشکل را برای تاجران افغانی ایجاد کرده وتاهنوز این حالت جریان دارد، وحتی دولت افغانستان مجبور شد یک کمیسون مشترک اقتصادی را ایجاد نمود اما از کمیسون مذکور تا کنون کاری ساخته نشده،  اخیرا وزارت تجارت وصنایع افغانستان در همکاری با کنفرانس تجارت وتوسعه ملل متحد وبانک جهانی  با مصارف هنگفتی یک قرار داد جامع را براساس بهترین شیوه های بین المللی تهیه نموده واز ماه می 2009 با پاکستان مذاکرات را آغاز کرده است، اما پاکستان بهانه های زیادی را می تراشد، گاهی توطئه می کند که این قرار داد در دهلی جدید طرح شده وامریکایی ها به زور آنرا بالای پاکستان تعمیل می کنند، وبراساس معلومات های اخیر جانب پاکستان طرح یک مطالعه مشترک را در مورد تجارت غیر قانونی  در سرحدات مشترک هردو کشور را پیشنهاد نموده است وافغانستان را متهم به قاچاق کالا های ترانزیتی به قلمرو پاکستان می کند.

 درحالیکه افغانستان یگانه بازار مواد بی کیفیت پاکستانی است که فیصدی کم آن طور قانونی وارد می شود وبه ارزش ملیون ها دالر دیگر از ادویه جات گرفته تا میوه جات وکالاها، طور غیر قانونی وطورقاچاق سازمان یافته وارد کشور ما میشود ، اما متهم ما هستیم. جالب اینست حسب معلومات کالاهای راکه پاکستان ادعا می نماید، به آنکشور قاچاق می شود، مربوط به تاجران مافیایی خود پاکستان است ، از بردران نوازشریف، بقایایی فامیل بوتو، مشرف وجنرالان بلند پایه ارتش همه وآی اس آی در آن دخیل اند، قضیه طوری است که همین مردمان دو پوسته سرحدی که چون شتر مرغ عمل می نماید اگردر پاکستان نفع داشت می گوید من پاکستانی هستم واگر در افغانستان نفع داشت میگوید من افغانستانی هستم، اکثر همین ها کالاهای تاجران بزرگ پاکستانی را به جواز افغانستانی وارد افغانستان می کنند وسپس در شتر بار نموده از راه قاچاق دوباره  بدون پرداخت محصول به پاکستان وارد می کنند در حالیکه پولیس آنکشور نظاره میکند وهمین قدر که میگوید مال فلان است از تعرض مصئون بوده به مناطق مرکزی سرازیر میشود، نقش آنعده  افغان ها ی که در آن دخیل اند  نقش کمیشن کار است نه سرمایه از افغانستان است ونه کالا، چند نفر قاچاق بر محدود وکمیش کار در آن سرو  وکار دارند وبس. اما بد نام افغانستان است، علت این امر هیمن خط دیورند است، با این حال در سطح دولت فعلی افغانستان ودر سطح سکتور خصوصی، افرادی اند که از این عمل پشتیبانی نموده و ادعا میکنند که  قاچاقبری وخط دیورند مسأله ملی است.


در حالیکه از هیمن قرار داد جدید اگر به امضاء برسد بیشترین سود را پاکستان می برد، پاکستان از طریق چندین دهلیز ترانزیتی در شمال به مناطق آسیایی میانه  وصل می شود، که بازار بسیار خوبی برای کالاهای پاکستانی است، اما افغانستان یک بندر را تقاضا میکند، ، که عبارت از بندر واگه بین پاکستان وهند است وپاکستان آماده نیست که آنرا برای افغانستان بدهد ، زیرا نگران است که هند با افغانستان همدست شده نه تنها اقتصاد  وصنعت آن را ضربه می زند ، و ترانسپورت مشترک هندی – افغانی تشکیل میشود، ترانسپورت امریکایی می آید ، صنعت حمل ونقل پاکستان را ضربه می زند، چانه ها وبهانه های بیشماری را پیشکش می نماید.

درحال حاضر لاری های افغانی اجازه دارند صرف تا چمن وپشاور بروند، اما لاری های پاکستانی تا هرنقطه افغانستان رفته می توانند هیچ موانع وجود ندارد، اما تاجر افغانی اجازه ندارد که مال خود را از کراچی تا افغانستان با وسیله نقلیه خود انتقال دهند.

که همه نشانه عدم صداقت، بی اعتمادی ، نگرانی وپنهان کاری وعدم اراده سیاسی است، به عباره دیگر نه پاکستان صادق است ونه افغانستان ، یگانه علت آن هیمن خط دیورند بیمعنی است، اما بزرگان کشور ما هیچگاه بیدار نشدند، تا به این نقطه پی ببرند واین دانه سرطان را ریشه کند سازند، درعین حال کشور ایران آماده شده تا از طریق بندر چاه بهار خویش برای ترانزیت افغانستان اجازه دهد، قرار داد هم امضاء شده سرک ها آماده وحتی چندین هکتار زمین را  ایران برای سرمایه گذاری سکتور خصوصی افغانستان طور رایگان داده است، ولی عده در دستگاه دولت وجود دارد که به این امر بی باور اند، البته تیره گی روابط ایران وامریکاهم بی اثر نیست، بهر حال مسیر چاه بهار بدیل خوبی برای ترانزیت افغانستان است گرچه نسبت به کراچی شاید کم دور تر باشد اما بی آزار وبی تکلیف، هرگاه دولت افغانستان از این قرارداد صرف نظر کند، نه تنها ضربه نمی بیند وفایده می کند، بلکه پاکستان شاید خود راضی شود که در مقابل خواسته های افغانستان تن دهد، مشروط براینکه خط دیورند یکطرفه شود.

یکبار دیگر باید تأکید شود که پشتون های افغانستان فعلا اکثریت اند واگر اکثریت نباشند هم نصف ملت افغانستان را تشکیل می دهند، ومردم عوام وبیچاره ما پشتون وازبک وتاجک وهزاره هیچگاه تبعیض نمی کنند، انتخابات ریاست جمهوری وپیشتبیانی گسترده از آقای کرزی وهمچنان رأی بردن وزاری کلیدی  پشتون معرفی شده از سوی پارلمان، همه بیانگراینست که ملت عوام همه خوب اند، بجز چند نفریکه در قلب های شان امراض نفاق وتعصبی قومی ونژادی ولسانی بیهود وجود دارد، بناء برای مسأله دیورند دو راه حل وجود دارد یکی شجاعت فرا قومی وفراملی با جانب پاکستان نشست صورت گیرد ودرحضور جامعه جهانی این مسأله با برسمیت شناختن افغانستان وقطع مداخله سیاسی، اقتصادی پاکستان پایان یابد یه به نظرخواهی عام اقوام هردو طرف سرحد گذاشته شود. در هردو صورت ملت افغانستان برنده خواهد بود مخصوصا پشتون ها، که تا ابداز قربانی تروریزم ومافیا خلاص می شوند.

البته جای بسیار تأسف است با تمام خارجی  ها بشمول امریکا وکشور های همسایه همین قوم پرست ها جور می آیند، اما در بین خود تعصب لسانی وقومی دارند واز همدیگر نفرت میکنند، امروز در غرب باوجود که اقوام مختلف در یک کشور وجود دارد به زبان های مختلف صحبت می کنند، به احزاب گوناگون وابسته هستند اما روی یک میکانیزم حکومت داری باهم جور آمده در فضای دوستانه ومسالمت آمیز با هم زیست می نمایند، این درحالیست که تبعیض در اسلام ناروا وبه اساس قرانکریم یگانه معیار برتری یک انسان برانسان دیگری تقوی وپرهیزگاری وترس از الله است، وای برما که لاف از پای بندی به اسلام می زنیم وکتاب آسمانی را در دست داریم ، درحالیکه کافران صرف به قانون اساسی شان پای بند هستند وبه آن احترام میگذارند. 

فواید شناسایی خط دیورند:
- تروریزم خاتمه می یابد؛
- روابط با پاکستان دوستانه وبهتر می شود؛
- مداخله آی اس آی پایان می یابد؛
- روابط تجارتی وترانزیتی بهبود می یابد؛
- افغانستان از معرض آسیب پذیری تروریزم برآمده، واز وجود قوای بین المللی واستعمار گران  ومافیای بین المللی مستغنی وبی نیاز می شود، اردو و پولیس ما تقویت می شود؛
-  بالآخره افغانستان در همه عرصه ها با استفاده از منابع طبیعی وموقعیت سیاسی- جغرافی خود، رشد می کند.
 

 

از دیگر رسانه ها


سیاسی

تازه ترین